ترانه سرا: عبدالجبار کاکائی
کی می دونه وقتی بارون می زنه
دیگه دور خنده ها تموم می شه
گلا پر می کشن از رو شاخه ها
طاقت پرنده ها تموم می شه
کی می دونه پای دیواری که نیست
یه روزی قرار می ذاشتیم من و تو
زیر این سقفی که افتاده رو خاک
چه شب و روزایی داشتیم من و تو
ما دو عکس رنگ و رو رفته ی تار
لای عکسای پر از گرد و غبار
تو پری قصه های کا غذی
من ولی شاهزاده ی یکه سوار
زد و مثل همه عاشقی ما رو
سر این کوچه یه روزی کاشت و رفت
مث دوس داشتنای دروغکی
زندگی هم ما رو قال گذاشت و رفت
واسه این شاهزاده ی برهنه پا
کی می خنده کی دیگه ناز می کنه
کی میاد پنجره های بسته شو
رو به ایوون طلا باز می کنه
من دوباره پای دیوار اومدم
دنبال خاطره های بی صدام
نکنه قرارمون یادت بره
من همون شاهزاده ی برهنه پام
|