سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
تمنای وصال
تمنای وصال
 RSS  :: خانه :: ارتباط با من :: پروفایل :: پارسی بلاگ
  • تعداد بازدیدهای وبلاگ
  • - کل بازدیدها: 17709 بازدید
    - امروز: 31 بازدید
    - دیروز: 45 بازدید

  • درباره من
  • تمنای وصال

  • لوگوی وبلاگ
  • تمنای وصال

  • دوستان من
  • یاغی ترین ستاره
    قلم
    آبی مثل دریا
    بابونه
    سال های تاکنون

  • اشتراک
  •  

  • اوقات شرعی

  • آرشیو مطالب
  • بهار 1387 [2]
    زمستان 1386 [3]
    پاییز 1386 [2]
    تابستان 1386 [3]
    بهار 1386 [6]
    زمستان 1385 [3]


    ? هم نفس
  • سحر دوشنبه 21/6/90 ساعت 3:41 عصر
  •  


    جای امن بودنم گرمی آغوش توست


    دلی دارم نازنین که همیشه پیش توست


    .


    .


    .


    به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقانه می خونه؟


    کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پات می مونه؟


    نظرات دیگران ( )

    ? همه عمر...
  • سحر دوشنبه 1/6/89 ساعت 5:48 عصر
  •  


    آنقدر خواستیم و نشد،


     


    تا نشد که دیگر بخواهیم...


     


                                                  سحر


    نظرات دیگران ( )

    ? ...
  • سحر پنج شنبه 16/2/89 ساعت 10:59 صبح
  • می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
    ستایش کردم ، گفتند خرافات است
    عاشق شدم ، گفتند دروغ است
    گریستم ، گفتند بهانه است
    خندیدم ، گفتند دیوانه است
    ...

    دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم.


     


    دکتر علی شریعتی


     


    نظرات دیگران ( )

    ? ...
  • سحر سه شنبه 14/2/89 ساعت 4:52 عصر
  • اگه درستی خرابم می کنه، خراب می شم،


    اگه خرابی درستم می کنه، بازم خراب می شم،


    درستی هرگز آبادم نکرد،


    بلکه ویرانه های دیگران را هم بر سرم آوار کرد.


    ویران بشی دنیایی که توش از درستی باید عرق شرم بریزی، و سرافکنده باشی.


    یادم نمی ره روزی رو که از مردی شنیدم که گفت: کاش زنم رقاص بود ولی تا این حد مقید نبود!


    امروز هم شنیدم کسی به من گفت: اگه بی بندوباری درستت می کنه پس باش!


    داستان غیرت توهمی بیش نیست، چون اگر واقعیت داشت پیش از هر کسی، نسبت به خودت داشتی.


    اگر نداشتی پس مادر و خواهر و همسر همه افسانه است، حرمتی در کار نیست.


    دنیای بی غیرتی! خودت به سراغم بیا و با خودت ببر و نذار بیش از این سرافکنده باشم.


    تف به روم، تف.


    نظرات دیگران ( )

    ? می گرید
  • سحر پنج شنبه 5/10/87 ساعت 9:26 عصر
  •  


    بی کسی،


    خود به حالم می گرید امشب ...


    نظرات دیگران ( )

    ? یا ارحم الراحمین
  • سحر سه شنبه 3/10/87 ساعت 9:32 عصر
  •  


    می گویند امروز تو را با این نام صدا کنم،


    با همین نام صدایت که نه،


     بی صدا فریادت می کنم:


    یا ارحم الراحمین ...


     


    همراه راه های رفته و نرفته ام،


    همنفس نفس های به شماره افتاده ام،


    همسفر جاده آرزوهای بر باد رفته ام،


     


    تنها تو بر چشمان ملتهب بوسه می زنی،


    تنها تو اشک از گونه ها می زدایی،


    تنها و تنها تو بر سر سودایی آشفتگان


    دست نوازش می کشی ...


     


    بغض آسمانت امروز به باران نشست،


    و بر بام خانه من هم باریدن گرفت،


    و تو با زبان باران با من سخن گفتی ...


     


    گفتی که میهمان و میزبان تویی،


    گفتی که درد و چاره و درمان تویی،


    گفتی که پناه بینوایان تویی،


    گفتی که آغاز و پایان تویی،


    گفتی که دستان را دامان تویی،


    گفتی که امان ...، امان ...، امان ... تویی.


                                                 سحر


    نظرات دیگران ( )

    ? مهلتی برای قربانی شدن
  • سحر چهارشنبه 20/9/87 ساعت 9:50 عصر
  • باز آمدم،


    دست از پا درازتر،


    مثل هربار


    خسته، شاکی، نالان،


    شفا می خواهم، مرهم، درمان.


     


    دل می دهی، می شکنند،


    پس می آورند، که تحفه ای قابل بیاور!


    جان می دهی، می گیرند،


    و می گویند: چرا پس مرده ای؟!


     


    چشم باز می کنی می بینی


    مهلت قربانی شدنت هم بسر رسید ...


     


    دل شکسته کیلویی چند؟


    در این بازار سیاه معرفت،


    نامردمان، انصافتان ما را کشت ...


    انصافتان ما را کشت.


    سحر


    نظرات دیگران ( )

    ? شاهزاده و پری
  • سحر جمعه 18/5/87 ساعت 4:7 عصر
  •  


    ترانه سرا: عبدالجبار کاکائی


     


    کی می دونه وقتی بارون می زنه


    دیگه دور خنده ها تموم می شه


    گلا پر می کشن از رو شاخه ها


    طاقت پرنده ها تموم می شه


     


    کی می دونه پای دیواری که نیست


    یه روزی قرار می ذاشتیم من و تو


    زیر این سقفی که افتاده رو خاک


    چه شب و روزایی داشتیم من و تو


     


    ما دو عکس رنگ و رو رفته ی تار


    لای عکسای پر از گرد و غبار


    تو پری قصه های کا غذی


    من ولی شاهزاده ی یکه سوار


     


    زد و مثل همه عاشقی ما رو


    سر این کوچه یه روزی کاشت و رفت


    مث دوس داشتنای دروغکی


    زندگی هم ما رو قال گذاشت و رفت


     


    واسه این شاهزاده ی برهنه پا


    کی می خنده کی دیگه ناز می کنه


    کی میاد پنجره های بسته شو


    رو به ایوون طلا باز می کنه


     


    من دوباره پای دیوار اومدم


    دنبال خاطره های بی صدام


    نکنه قرارمون یادت بره


    من همون شاهزاده ی برهنه پام


    نظرات دیگران ( )


    ? لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    هم نفس
    همه عمر...
    ...
    ...
    می گرید
    یا ارحم الراحمین
    مهلتی برای قربانی شدن
    شاهزاده و پری
    [عناوین آرشیوشده]

    Desigened By Parsiblog.com